بازی مات به قلم آرزو شریفی
پارت چهارده :
شهاب انتظار داشت که عصر روشا به بوتیک سری بزند ولی روشا عمداً آنروز سراغی از شهاب و اجناس جدید مغازهاش نگرفت؛ نه تنها آنروز که روز بعد هم سعی کرد جلو چشم شهاب ظاهر نشود.
این رفتار روشا برای شهاب سؤال شده بود.
چرا دختری که تا چند روز قبل به هر بهانهای سر صحبت را با او باز میکرد، حالا انگار تصمیم گرفته بود اصلاً وجودش را نبیند؟
حتی وقتی در دانشگاه از دور او را میدید، روشا برخ

لطفا صبر کنید...

بهار
1ای روشای بلا، چی تو اون سرت هست🤣